قدرت خدا
03 دی 1393 توسط نوري ديزيچه
قدرت خدا
فردا روز جشن بود. زنی بسیار فقیر که سه فرزند داشت وشوهری فلج . به فرزندانش قول داده بود که برای آنها خوراکی های بسیاری تهیه کند. او شب هنگام بر بالای سر شوهر بیمارش مدتی با خدای خود نجوا کرد وانچه می گفت روی کاغذ می نوشت . فردا که روز… بیشتر »